المرزباني الخراساني
مقدمة 39
مناجات الهيات حضرت أمير ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع )
نيكيهايى مىبيند كه نكرده واز آن آگاه نيست ؛ وگويا مراد درجات است ؛ يعنى كارى نكرده است كه سزاوار چنان درجاتى باشد . پس از وى مىپرسند كه : آيا مىشناسى اين نيكيها را ؟ گويد : نمىشناسم اين نيكيها را كه از كجا فرآهم شده است . گويند : اين همه عوض آن سؤالي است كه در دنيا كرده بودى . وهر گاه قسمت باشد آن را به تو مىرساند ، پس از آنكه سؤال مىكنى وبه حقيقت اين سؤال را نيز تقدير كرده است ؛ پس ايمان ويقين ويگانهپرستى تو افزون مىشود وروى سؤال از خلق برمىتابى . ودر همه حال بدو بازمىگردى واز وى حاجت مىخواهى كه نيازبردن به درگاه بارىتعالى ودرخواستن از وى ، مايهء توجّه ورو كردن به جناب عزّت وجلال حقّ وموجب ذكر ومناجاة وقرب درگاه أو است ؛ وشايسته است كه مقصود ومطلوب در دعا همين باشد وهمّت بر رواشدن مدّعى مقصور نبود تا موجب افزايش دوستى گردد : دل ز حرص مدّعى خالى شده * ذوق عجز وبندگى حالي شده گر أجابت كردشان فهو المراد * ورنة با ديدار نقد آيند شاد هيچ نبود از دعا مطلوبشان * جز سخن كردن به آن شيرين زبان ور كند رد لذّت آن بيشتر * بهر تقريب سخن بار دگر مگر نبينى كه چون به موسى گفتند : چه چيز در دست راست تو است ؟ ( كه شايد در دست چپش چيز ديگر بود وامر مشتبه مىشد ) به جاى اينكه گويد « عصا » ، سخن به درازا كشانيده گفت : هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَأَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَلِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى آن عصاي من است ، به آن تكيه كنم ، وبرگ درخت بر گوسفندانم ريزم ، ومرا با اين عصا كارها ونيازهاست . أبو الحسن شاذلى گويد : حظّ وبهرهء تو در دعا ، ذوق وفرح به مناجاة دوست